تبليغاتX


لطفا جهت دیدن زمان دقیق : تاریخ و ساعت سیستم خود را اصلاح نمائید اهورامزدا


اهورامزدا
سیاسی , اجتماعی , فرهنگی , انتقادی

در روزگار عمر یکی از شاهزادگان ایرانی را که به اسارت در آمده بود عمر او را  فرا خواند و به وی گفت:ما با تو کاری نداریم هر انچه خواهی بگو تا به تو دهم.شاهزاده گفت:ما ایرانیان را دهقان گویند از تو می خواهم دهی و یران به من بدهی تا آبادان سازم.عمر فرستاد تا چنین دهی بیابند که نیافتند .

منازل در منازل می بریدند/به ایران در دهی ویران ندیدند

جهان بود از خوشی چون باغ گلزار /پر از باغ و رز و پرکشت و پرکار

چو برگشتند یکسر بوم ایران /ندیدند اندر آن یک جای ویران

پس شاهزاده در پاسخ عمر گفت مقصودم آن بود که ببینید ما جای ویران نداریم و مملکتداری را کار بازی نیست و رئیس مملکت باید مانند خورشیدی نور بتابد و عدل گسترد و به مظلوم برسد و به هر کاری مردی در خور آن فرستد تا ملک و ملت بر جا ماند.

                                                                                                 پاینده ایران

+نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت20:0توسط علیرضا | |



شب چله (یلدا)

 

دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند كه در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.

خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندكی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌كند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند. 

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌كنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال آنان نیز «كریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی كه پیرو مزدك، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (كه هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌كرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود كه نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیكستان) است. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است كه با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.

هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌كوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار كنند. البته در تقویم نوظهوری كه برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌كتتد و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف می‌شود كه نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی كه از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌كند. از آنرو كه فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه كه پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده كه یكی از مهمترین آنها چارتاقی نیاسر كاشان است كه فعلاً تنها بنای سالم باقی‌مانده در این زمینه در ایران است. پژوهش‌های نگارنده كه در سال 1380 منتشر شد (نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران)، نشان می‌دهد كه این بنا بگونه‌ای طراحی و ساخته شده است كه می‌توان زمان رسیدن خورشید به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد. چارتاقی نیاسر بنایی است كه تولد خورشید بگونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. این ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیكی روستای رباط سفید، نیز دارا است كه البته فعلاً دیواری نوساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می‌شود.

هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید در چارتاقی نیاسر، و بررسی نظریه نگارنده، با حضور دوستداران باستان‌ستاره‌شناسی ایرانی و دیگر علاقه‌مندان، در شهر نیاسر كاشان برگزار می‌‌شود.

این نوشتار نگارنده، در صفحه علم روزنامه شرق (4 دی‌ماه 1384) نیز منتشر شده است. 

+نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت12:43توسط علیرضا | |



 آيا ميدانی به چه دليل ما ايرانيان شب يلدا را پاس می داريم؟

درود بر تو:
دوست نيکم اين متن من رو بخوان، تا جای پرسشی برای برگزاری ميهمانی در شب يلدا برايت باقی نماند، که ما همه فرزندان مهر هستيم و بايد از جشنهای ملی (با نام يک ايرانی) آگاهی داشته باشيم. اين متن را سالهای پيش نيز در بلاگم نوشته بودم، ولی برای اينکه بدانی برای چه اين جشن را برگزار ميکنيم، باز نویس ميکنم:


ايران کهن
در ايران با ستان يعنی۷۰۰۰ سال پيش از امروز که از چين تا يونان بوده است در طولانی ترين شب سا ل دردامنه کوههای پامير(ميترا) چشم به جهان گشود و آن شب را سبب تولد ميترا، يلدا نامگذاردند.
ميترای پيامبرکه ييامبر مهر است با پوشيدن لباس وکلاهی قرمز (همان کلاه قرمزی که بر سر پاپ امروز می بينيم) به استمداد مستمندان ميشتافت و درنمی کوفت و هر آنچه که داشت بر پشت درِ خانه مستمندان می نهاد بدون بجای گذاشتن هيچ اثری از خود مبادا که آنها احساس شرمندگی کنند.

 به همين دلیل مردم آنزمان بر اين پندار بودند که کسی از آسمان ميايد، مهر ميايد و مهربانی را بر روی زمين گزارده و ميرود.
پارسيان از آن پس همواره زادروز اين پيامبر مهر را بمدت يک هفته بزرگ ميداشتند باروشن نمودن چراغهای پی سوز و تزئين کاج سوزنی وشيرينی وتنقلات آنزمان جشن و پای کوبی ميکردند.
اين سنت بين ايرانيان همچنان ادامه پيدا ميکند تا زمان (پیام آور آئین بهی، زرتشت) که ايرانيان به دين زرتشت گرويدند و همچنان اين آئين را همواره گرامی داشتند.
درسنهء ۶۰۰ پس از ميلاد مسيح درقستنطنيه يک کشيش والا مقام به نام (نيکولاس) وجود داشت که ايشان به ايران سفرهای بسياری کرده بودند که در اوايل سلطنت انوشيروان عادل بوده است.
نيکلاس پس از باز گشت به قستنطنتنيه برگذاری اين آئين درايران را به آگاهی ديگر کشيشان رساند وچون برای زادروز عيسی مسيح مبداء تاريخی بخصوصی نداشتند زادروز ( سرور ميترا ) را برای عيسی مسيح درنظر گرفتند که با همان آئين ميترائی جشن خود را برگذارکردند.
و تاریخ میلاد مسیح، همانند زادروز ميترا، برای مسيحيان به این روز شد.

واينکه چطور اين تاريخ از ۲۱ دسامبر به ۲۴ منتقل شد باید گفت که، چون که در آن زمان گاه شماری وجود نداشته بنابر اين روز در اين هفته انتخاب شده است که زياد جای نکوهش باقی نمی ماند.

هم میهن نیکم پیشایش شب یلدا ی خوب و شادی را برایت آرزو دارم.

در پناه خدای میترا و همه ایرانیان، تندرست ، شاد و پیروز باشید.

 تا درودی دگر بدرود.

+نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت12:22توسط علیرضا | |



 
شناخت خداوند ، پرورش و پویایی ویژگی های نیک اخلاقی و نزدیك شدن به اهورامزدا، مهمترین هدف سفارش شده ‏اَشوزرتشت در زندگی انسان است .

پیام آور ایرانی باور داردكه اگر انسان رفتار خود را به شش فروزه یی كه از خداوند ‏سرچشمه گرفته هماهنگ سازد ، گذری به هفتمین مرحله نیز خواهد داشت و به جایی خواهد رسید كه سعدی نیز ‏به آن اشاره کرده است ، رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند.

نخستین گام در راه نزدیك شدن به اهورا ، وَهومن یا ‏منش نیك است ، این واژه در زبان فارسی بهبهمن تبدیل شده است . نیك اندیشی یكی از فروزه های ذاتی خداوند ‏است كه انسان نیز بایستی در نخستین گام آن را در خود پرورش دهد .

گام دوم ، گزینش اَشَه وَهیشْتَه یا بهترین ‏اشویی است كه در زبان فارسی به اردیبهشت تبدیل شده است . اشویی در ذات خداوند ، هنجار مطلق و توانایی نظم ‏بخشیدن است ، این فروزه در انسان نیز كوششی برای هماهنگی در رفتار بر پایة اشویی ، یعنی پیوستن به راستی ‏است .

خْشَترَه وَئیریَه كه در زبان فارسی به شهریور تبدیل شده است توانایی مینوی و پادشاهی بر خود معنی می ‏دهد توانایی گذشت و مهربانی ، توانایی كنترل رفتار ناهنجار اشا، توانایی دفاع از حق و مبارزه با دروغ ، توانایی رسیدن ‏به آزادی و آزاد منشی و ..... كه گام سوم در راه شناخت است .

گام چهارم ، فروزة «مهرورزی» است كه در گات ها به ‏گونه سپنتَه آرَمئی تی بیان شده و در فارسی به سپندارمذ یا اسفند تبدیل شده است . در بینش اشوزرتشت رابطة ‏بین انسان وخدا بر مبنای دوستی و محبت است نه از روی ترس و بیداد ، پس انسان باید فروزة «مهرورزی» را در خود ‏افزایش دهد ، خویشتنداری ، گذشت ، فروتنی ، مهربانی ، بخشندگی و دهشمندی از پرتوهای این فروزه هستند . ‏

گام پنجم به صورت هَه اوروَتات ودر فارسی به گونه خورداد بیان شده در این مرحله رسایی وكمال در انسان پدیدار ‏خواهد شد و او را به تدریج به انسان آرمانی نزدیك خواهد كرد. در بینش اشوزرتشت رسایی و جاودانگی كه ششمین ‏مرحله است بهم پیوسته هستند . یعنی اگر انسان به رسایی برسد خود به خود به «بی مرگی» نیز خواهد رسید.

گام ششم : اَمِرَه تات كه در فارسی به صورت امرداد آمده ، جاودانگی معنی می دهد ، بی گمان این فروزه از ویژگی ذاتی خداوند ‏است ولی انسان نیز بر پایه نظامی كه در آفرینش او پیش بینی شده به گونه ای دیگر و به طور نسبی جاودانه خواهد ‏شد .

هفتمین گام ، در راه عرفان و شناخت اهورا ، سرَئوشَه است این واژه در فارسی به گونه«سروش» بیان شده ، ‏نور حقیقت و ندای اهورایی است كه چون مشعلی ، نهاد انسان و دیده دل عارف را روشن خواهد كرد ، بنابراین در كنار ‏كار و كوشش ، مراحل عرفان نیز در انسان سپری می شود ، فروزه هایی چون پاكی و راستی ، توانایی سازنده و ‏مهرورزی پویا خواهد شد تا رسایی و پایندگی در نهاد او فزونی یابد
__________________
شکوه و سرافرازی یک انسان در گرو سه چیز است ...

گفتار نیک * پندار نیک * کردار نیک


بزرگ ترین گناه دروغ گفتن است.

من پارس بودم، هستم، خواهم بود.

+نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت19:30توسط علیرضا | |



 

 نهمين ماه سال ايرانيان "آذر" و به معناي آتش است. روز نهم هر ماه زرتشتي نيز آذر نام دارد و چون زرتشتيان هر گاه روز و ماه، همنام شود جشن مي گيرند، در اين روز جشني به نام "آذرگان" يا احترام به آتش را برگزار مي کنند.  در آيين زرتشتيان، آب، باد، خاک و آتش، چهار عنصر مقدس و از بين برنده ناپاکي ها محسوب مي شوند. در اين ميان، آتش به دليل روشنايي و گرما، تقدس بيشتري دارد و از اين رو، زرتشتيان براي نيايش و ستايش اهورامزدا، به آتشکده يا مکاني که روشنايي دارد، مي رود.  در جشن آذرگان، زرتشتيان با لباس آراسته و تميز، به آتشکده و آدريان مي روند، نيايش روزانه خود را انجام مي دهند و با همکاري موبد و سرايش آتش، که بخشي از خرده اوستا و در گراميداشت آذر است، آيين آذرگان را به جا مي آورند.   ايرانيان، جشن هاي متعددي در گراميداشت آتش داشته اند که مهمترين و با شکوه ترين آنها جشن سده (دهم بهمن) است. آذرگان، دومين آذر جشني است که در روايات ذکر مي شود و به روايت بيروني، در اواخر زمستان برگزار مي شده است. آذر جشن اولي مصادف با چهارم شهريور بوده و ظاهرا از زماني که روايت بيروني را شامل مي شده تا امروز، يک جابه جايي تقويمي رخ داده است; چون امروزه آذرگان در فصل پاييز و تقريبا در اوايل فصل سرما اتفاق مي افتد.  بيروني درباره اين جشن مي نويسد: رسم است که در اين روز خود را با آتش گرم کنند; زيرا اين ماه آخرين ماه زمستان است و سرما در پايان فصل، سخت تر و حادتر مي شود. اين جشن آتش بوده، به نام فرشته موکل بر همه آتش ها چنين خوانده شده و زرتشت فرمان داده که در اين روز به آتشکده ها بروند، در آنجا قرباني ها کنند و در کارهاي جهان به مشورت بپردازند.   البته منظور از قرباني، مراسم يزش زرتشتيان است، زيرا زرتشت باقرباني خونين مخالف بود.   در بيان اهميت آتش، همين بس که مرکزيت آيين زرتشتيان است. در اين دين، سه گروه آتش مقدس آييني به نام هاي آتش بهرام، آتش آدران و آتش دادگاه وجود دارد. در اين ميان، آتش بهرام قداست خاصي دارد، زيرا با تشريفاتي طولاني آماده مي شود; به اين ترتيب که 16 آتش را از منابع مختلف جمع آوري کرده و آنگاه 1128 بار آن را تطهير مي کنند.   براي اين کار، هيزم را روي آتش مي گيرند و وقتي شعله ور شد، آتش تطهير مي شود. اين مراسم، يک سال به درازا مي انجامد، به همين دليل تعداد آتش هاي بهرام محدود بوده و به مراقبت خاص نياز دارد.  آتش آدران، از چهار نوع آتش تهيه مي شود و با آنکه اهميتي کمتر از آتش بهرام دارد، روحانيان از آن پاسداري مي کنند و اين در حالي است از آتش دادگاه، حتي يک غير روحاني نيز مي تواند نگهداري کند.  علاوه بر آتش هاي آييني، در اوستا تقسيم بندي ديگري از آتش امده که عبارتند از : آتش "برزيسوه" که در برابر اورمزد مي سوزد، آتش "وهوفريانه" به عبارتي غرايز، که در تن مردمان و جانوران جاي دارد، آتش "اورواز يشته"، که در گياهان است، آتش "وازيشته" و به عبارتي، آذرخش، که در ابرهاست و آتش "سپنيشته"، که در کانون خانواده جاي دارد. غير از اين تقسيم بندي ها، سه آتش يا آتشکده بزرگ اساطيري نيز وجود داشته که عبارت بوده اند از: آذر فرنبع (آتش موبدان)، آذر گشنسب (آتش ارتشتاران) و آذر برزين مهر (آتش کشاورزان ). اين سه آتشکده را سه قهرمان زميني: جمشيد در فارس، کيخسرو در آذربايجان و کي گشتاسب در خراسان، تاسيس کرده اند.  در دوره ساساني آتشکده هايي با اين نام ها وجود داشته است که در روايات، اصل آنها را از اين آتش هاي اساطيري دانسته اند. براي شخصيت  مينوي آتش در اوستا اسطوره هايي نقل شده است که زيباترين آن، داستان ستيز اين ايزد با ضحاک (اژي دهاک) سه سر، شش چشم و سه پوزه بد آيين برسر فره ايزدي است: هنگامي که جمشيد، پادشاه آرماني اساطيري ايران مرتکب گناه شده و غرور بر او چيره مي شود، فره ايزدي (نيروي آسماني که در وجود او به وديعه نهادينه شده بود) از او مي گيرند. اين فره در سه نوبت و سه بخش به شکل مرغي به پرواز در مي آيد.  بخش اول را مهر دريافت مي کند و بر همه سرزمين هاي اهورايي سلطه مي يابد. دومين بخش نصيب فريدون شده و بر اژدي هاک پيروز مي شود. سومين بخش را گرشاسب دلاور که اژدهاي شاخدار و زيان بخشان ديگر را نابود مي کند، نصيب مي برد.  پيش از آنکه فريدون بر فره دست يابد، اژدي هاک (ضحاک) ويرانگر براي دستيابي به فره ايزدي مي تازد و آتش سعي در نجات آن دارد. ستيزي ميان اين دو در مي گيرد اژدي هاک، تهديدي کند که هرگز نخواهد گذاشت آتش روي زمين بدرخشد، آتش نيز تهديد مي کند که اگر اژدي هاک بر فره دست يابد، چنان بر پشت و دهان او خواهد افروخت که تاب راه رفتن نداشته باشد و آنچنان اژدي هاک را وحشت زده مي کند که دست پس مي کشد.  به اين ترتيب، فره نجات مي يابد و به دريايي فراخکرد (درياي بي انتهاي کيهاني در اساطير ايران در کنار البرز که يک سوم زمين را در بر مي گيرد) مي رود تا سرانجام فريدون بر آن دست مي يابد.  در دعاي "آتش نيايش"، آتش را "نانا ناهو مشيا گنام" (باشنده خانه مردمان) مي خوانند و بايد به آن آتش (هيزمي که هست خشک و در روشنايي نگريسته شده) و بومي شايسته(بويده) و خوراک شايسته (فتوه) رساند.  اتاقي که آتش مقدس در آن مي سوزد، چهارگوش است و به 3 طرف (غرب، شمال و شرق) پنجره دارد تا غير روحانيون بتوانند آيين نيايش خود را پي گرفته و اعمال پرستش را به جاي آورند.

مجموعه عکس های متحرک موبایل با موضوع آتش Fire Mobile Wallpapers

+نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت11:39توسط علیرضا | |



در فرهنگ ايرانيان قديم و زرتشتيان امروز روز دهم آبان، آبان روز نام دارد وقتى نام روز و ماه در فرهنگ زرتشتى يکى شد، جشن برپا مى شود. دهم آبان نيز به جشن آبانگان اختصاص دارد. آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسکريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا) در آيين مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر يک از آنها فرشته مخصوصى تعيين شده است.

• جشن و يسنه

واژه جشن از کلمه «يسنه» اوستايى آمده و اين کلمه نيز از ريشه اوستايى مشتق شده که به معناى ستايش کردن است. بنابراين معنى واژه جشن، ستايش و پرستش است.در جشن هاى ايران باستان هميشه شادى و تفريح، با ستايش اهورا مزدا و آفرين و نيايش همراه بود. به اين معنى که پيش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شرکت کنندگان سرودهايى از اوستا و دعاى آفرينامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گرديده. جشن هاى ايران باستان به سه دسته تقسيم مى شوند: جشن هاى ساليانه يا گهنبارها، جشن هاى ماهيانه و جشن هاى متفرقه.
جشن ها يادگارهاى درخشان پدران بيدار دل ما هستند که متاسفانه در طول تاريخ بسيارى از آنها به علت جبر زمان و تعصبات بسيار، از بين رفته و هم اکنون از آنها نمونه هايى بسيار اندک در جامعه ايرانى به چشم مى خورند. ولى اين نمونه اندک، نشانه هايى بس بزرگ هستند از انديشه بلند و طبع ظريف ايرانى، طبعى که خداوند به اين قوم ارزانى داشته است.
هدف از برگزارى جشن ها در ايران باستان ستايش پروردگار، گردهمايى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بينوايان و زيردستان بوده است.

• آب مقدس

روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اکنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است که در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا که شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى کنند.
هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى کنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.»
استرابون مى گويد: «ايرانيان در آب جارى خود را شست وشو نمى دهند، زمانى که ايرانيان به درياچه يا رود يا چشمه اى مى رسند، گودال هاى بزرگ کنده و قربانى در کنار آن مى کشند و سخت پرواى آن دارند که هرگز خون به آب نياميزد، چون اين کار سبب آلودگى آب خواهد شد.» و در جايى ديگر مى گويد: «در آن (آب) لاشه و مردار نمى اندازند و عموماً آنچه ناپاکى است در آن نمى ريزند.» کريستين سن نيز مى گويد: «ايرانيان احترام آب را بيش از هر چيز واجب مى شمرند.»
در جشن آبانگان، پارسيان به ويژه زنان در کنار رود، دريا و يا چشمه، فرشته آب را نيايش مى کنند. آبى را که اوصاف سه گانه اش (رنگ، بو و مزه) تغيير مى يافت، براى آشاميدن و شست وشو به کار نمى بردند.
بيرونى در آثار الباقيه در مورد جشن آبانگان چنين مى نويسد: «آبان روز، روز دهم آبان است و آن عيدى است که به واسطه توافق دو اسم، آبانگان مى گويند. در اين روز «زو» پسر تهماسب از سلسله پيشداديان به پادشاهى رسيد و مردم را به کندن نهرها و تعمير آنها امر کرد و در اين روز به کشورهاى هفتگانه خبر رسيد که فريدون، بيوراسب (ضحاک) را اسير کرد و خود به پادشاهى رسيده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگى خود را مالک شوند.»
همچنين درباره پيدايش جشن آبانگان روايت است که در پى جنگ هاى طولانى بين ايران و توران، افراسياب تورانى دستور داد تا کاريزها و نهرها را ويران کنند. پس از پايان جنگ پسر تهماسب که «زو» نام داشت دستور داد تا کاريزها و نهرها را لايروبى کنند و پس از لايروبى، آب در کاريزها روان گرديد. ايرانيان آمدن آب را جشن گرفتند. در روايت ديگرى آمده است که پس از هشت سال خشکسالى، در ماه آبان باران آغاز به باريدن کرد و از آن زمان جشن آبانگان پديد آمد.
زرتشتيان در اين روز همانند ساير جشن ها به آدريان ها مى روند و پس از آن به کنار جوى ها و نهرها مى روند و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا) که توسط موبد خوانده مى شود، اهورا مزدا را ستايش کرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را مى نمايند و پس از آن به شادى مى پردازند.
در اوستا «آبان» فرشته اى است که به عنوان فرزند آب ها معرفى شده است. اين اوست که آب ها را پخش مى کند (يشت ،۸ بند ۳۴) او نيرومند و بلند قامت است و داراى اسب تندرو. او مانند هرمزد مهر، لقب اهوره (= سرور) دارد و مانند امشاسپندان درخشان است. در وداها نام او به صورت «اپام نپات» ظاهر مى شود که خداى آب ها است.
در فقره يک و دو، گرده ،۸ هفتمين يشت بزرگ مى گويد: «به سرچشمه آب درود مى فرستيم، به گذرهاى آب درود مى فرستيم، به کوه هايى که از بالاى آنها آب جارى است درود مى فرستيم، به درياچه ها و استخرها درود مى فرستيم.»
در يسنا ۶۵ فقره ،۱۰ اهورا مزدا به پيامبرش مى گويد: «نخست به آب روى آور و حاجت خويش را از آن بخواه.» احترام به آب امروز نيز در کشور کم آب ما مشهود است. در ميان مردم مايع روشنى است و اگر ناخواسته آبى به روى کسى پاشيده شود، مى گويند آب روشنايى است يا اين که پشت سر مسافر آب مى پاشند تا سفرش بى خطر انجام گيرد و زود بازگردد و اين اعتقاد که آب ناخواسته و يا نطلبيده، مراد است همه نشان از احترام و ارزشى است که مردم ايران نسبت به اين مايع حيات بخش قائل هستند. در اينجا، چون صحبت از آب و عظمت آن آمد، بهتر است اناهيتا ايزدبانوى آب ها نيز معرفى شود.

• آناهيتا

ناهيد، اناهيد (اردويسور اناهيتا) ايزدبانوى با شخصيتى بسيار برجسته است که قدمت ستايش او به قبل از زرتشت مى رسد. «اردوى» به معناى رطوبت که در دو بخش «آن» که حرف نفى است و «هيت» به معناى آلوده و ناپاک، به مفهوم آب هاى پاک و نيرومند معرفى مى شود. اين ايزدبانو در کتيبه اردشير دوم هخامنشى و در بسيارى از سنت ها، به صورت خلاصه شده «آناهيتا» در مى آيد و در اواخر دوره هخامنشى در کتيبه هاى پادشاهان اردشير دوم و سوم در کنار هرمزد و مهر، ذکر مى شود. بنابراين پدر و مادر آب ها مى شود و از اپم پنات پيشى مى گيرد.
اناهيتا در آبان شيت اوستا، زنى است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زيبا چهره با بازوانى سپيد و اندامى برازنده، کمربند تنگ به ميان بسته، به جواهر آراسته با طوقى زرين برگردن و گوشواره چهارگوش در گوش، کفش هايى درخشان به پا، با بالا پوشى زرين و پرچين. اين ايزدبانو با صفات نيرومندى، زيبايى و خردمندى به صورت الهه عشق و بارورى در مى آيد، زيرا چشمه حيات از وجود او مى جوشد و بدين گونه «مادر خدا» نيز مى شود و همتاى ايرانى آفروديت (الهه عشق و زيبايى در يونان) و ايشتر (الهه بابلى) به شمار مى آيد. اناهيتا گردونه اى دارد با ۴ اسب سفيد. اسب هاى گردونه او ايزد ابر، باران، برف و تگرگ هستند. او در بلندترين طبقه آسمان جاى گزيده است. او نطفه مردان را پاک مى کند و زهدان زنان را براى زايش آماده مى کند. او خداى محبوبى بود که بسيارى را به خود جلب کرد و امروز هم در هندوستان پيروانى دارد.

• قسمت هايى از اردويسور نيايش يا آبزور

درود و ستايش و توانايى و زور و آفرين باد به اهورا مزداى فروغمند با شکوه و به امشاسپندان، به آب هاى خوب مزدا داده، به آب اردويسور اناهيتاى پاک، به همه آب هاى مزدا داده، به همه گياهان مزدا داده، به همه ستودگان مادى و مينوى و به فروهرهاى پاکان و راستان که پيروز و پرتوان هستند.
مى ستايم آب اردويسور اناهيتا را که در همه جا گسترده است و تندرستى بخش است و بدانديشان را دشمن است و اهورايى کيش است و در خور ستايش و نيايش در جهان مادى. آن پاکى که جان افزاست، پاکى که فزاينده گله و رمه است، پاکى که گيتى افزاست، پاکى که خواسته افزاست.
اردويسور اناهيتا که داراى هزارها درياچه و هزارها نهر است که هر يک از اين درياچه و نهرها به اندازه چهل روز راه هست براى کسى که با اسب راهوارى براند.
آب ما، از آن بدانديش نيست، از آن بدگو نيست، از آن بدکردار نيست، از آن بدبين نيست، از آن کسى که دوست را بيازارد نيست، از آن کسى که همراهان را بيازارد نيست، از آن کسى که کارکن را بيازارد نيست، از آن کسى که خويشان را بيازارد نيست.
اى آب ستوده، به من بزرگ ترين دارش ها (نعمت ها)، تن درست و اندام درست ارزانى دار. اى آب ستوده، به من خواسته فراوان ببخش، گله و رمه گوناگون و فرزندان دلير همان گونه که پيش از من به کسانى که از تو خواستند، بخشيدى.
با آرزوى اين که تمامى ما ايرانيان، گذشته خود را بشناسيم و تا جايى که توان داريم جشن هاى کهن خود را زنده کنيم و به احترام آب هاى تمام دنيا که پاک است و پاک کننده، به آن ارج نهيم و در حفاظت و پاک نگه داشتن آن بکوشيم.

منابع : سپندارمزد ، امرداد

+نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388ساعت18:9توسط علیرضا | |



ما که سال تحویل در کنار افتخار ایران زمین تخت جمشید هستیم

شما چطور ؟

بیایید سال جدید را در کنار ایرانیان وطن دوست باشیم.

آمادگی خود را در این گردهمایی بزرگ به ما اعلام کنید.
منتظر قدوم سبز شما هستم.

+نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت13:33توسط علیرضا | |



 ولنتاین را جشن نخواهیم گرفت و به هم تبریک نخواهیم گفت

 روز عشق را از 25 بهمن (ولنتاين) به 29 بهمن( سپندارمذگان ايرانيان باستان )تغيير خواهيم داد ...

29 بهمن روز عشق روز سپندارمذگان شاد باد

 

بوسه بر خاک پاک آريا

 

 

ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود."

 منبع : http://ouurmazd.blogfa.com/

+نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت12:46توسط علیرضا | |



 صبح صادق ندمد، تا شب يلدا نرود
                                                                   سعدي  

                     

                    

دي ماه، در ايران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستين روز ماه دي - که موضوع اين جستار است - و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست وسوم، سه روزي که نام ماه و نام روز يکي بود. 

امروز، از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا، را جشن مي گيرند.  يعني آخرين شب پائيز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. 

واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است. ولادت خورشيد ( مهر، ميترا ) و روميان آن را ناتاليس انويکتوس يعني روز تولد ( مهر ) شکست ناپذير نامند. 

  بنابر باور پيشينيان، در پايان اين شب دراز، که اهريمني و نامبارکش مي دانستند ( و مي دانند )، تاريکي شکست مي خورد، روشنايي پيروز و خورشيد زاده مي شود و روزها رو به بلندي مي نهد، و : « ... نام اين روز ميلاد اکبر است، مقصود از آن انقلاب شتوي است. گويند در اين روز نور از حد نقصان به حد زيادت خارج مي شود، و آدميان نشو و نما آغاز مي کنند و "پري" ها به ذبول و فنا روي مي آورند. »

زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين ها و فرهنگ هاي بسياري از سرزمين هاي کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزي که خورشيد از چنگ شب هاي اهريمني نجات مي يافت و روزي مقدس براي مهر پرستان بود. 

در سدهً چهارم ميلادي بر اثر اشتباهي که در محاسبهً کبيسه ها رخ داد روز 25 دسامبر را (به جاي روز 21 دسامبر) روز تولد ميترا دانسته و تولد عيسي مسيح را نيز در اين آغاز سال قرار دادند. اشارهً سنايي نيز به اين تقارن است :

 به صاحب دولتي پيوند، اگر نامي همي جويي        که از پيوند با عيسي چنان معروف شد يلدا

بنا بر اين نويل اروپايي (سالروز تولد مسيح) همان شب يلدا است، و نويل واقعي، يعني انقلاب شتوي در سي آذر برابر با بيست و يکم دسامبر است.

از مقاله ها و پژوهشهاي فراواني که دربارهً يلدا شده، در لغت نامه دهخدا، چکيده اي از برهان قاطع، انندراج، حواشي علامه قزويني بر آثار الباقيه شرح پور داود بر يشت ها، فرهنگ فارسي دکتر معين و يادداشت هاي مرحوم دهخدا آورده، که نقل آن بي مناسبت نخواهد بود :  

يلدا لغت سرياني است به معني ميلاد عربي، و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند، از اين رو، بدين نام ناميده اند. بايد توجه داشت که جشن ميلاد مسيح که در 25 دسامبر تثبيت شده، طبق تحقيق، در اصل جشن ظهور ميترا بوده که مسيحيان در قرن چهارم ميلادي آن را روز تولد مسيح قرار دادند. يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است که درازترين شب هاي سال است. و در آن شب، يا نزديک بدان، آفتاب به برج جدي تحويل مي کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک مي انگاشتند.  در بيشتر نقاط ايران در اين شب مراسمي انجام مي شود. شاعران زلف يار و همچنين روز هجران را از حيث سياهي و درازي بدان تشبيه کنند. و از شعرهاي برخي از شاعران مانند سنائي، معزي، خاقاني و سيف اسفرنگي، رابطه بين مسيح و يلدا ادراک مي شود. يلدا برابر با شب اول جدي و شب هفتم دي ماه جلالي و شب بيست و يکم دسامبر فرانسوي است.  

انگيزه هاي پايدار ماندن اين جشن را مي توان، از جمله بدين گونه برشمرد :

 1- شب زايش خورشيد ( مهر ) است، از باورهاي ديني کهن.

 2 - بلند ترين شب سال، يعني طولاني ترين تاريکي است، نشانهً اهريمني شبي شوم و ناخوشايند که از فردا به کوتاهي مي گرايد.

 3 - پايان برداشت محصول صيفي و آغاز فصل استراحت در جامعهً کشاورزي است. همهً قشرها و گروههايي که از فراورده هاي کشاورزي و تلاش کشاورزان بهره مندند، در جشن نخستين روز دي ماه و برداشت محصول، در شگون و شادي کشاورزان شرکت مي کنند.    

«  و ... در اين روز پادشاه با دهقانان و برزگران مجالست مي کرد و در يک سفره با ايشان غذا مي خورد، و مي گفت (...) قوام دنيا به کارهايي است که به دست شما مي شود. »  

آيين و جشن شب يلدا و يا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامي سرزمين کهنسال ايران و در بين همه قشرها و خانواده ها برگزار مي شود. 

يلدا را همچنين مي توان جشن و گردهمايي خانوادگي دانست. در شب يلدا خويشاوندان نزديک در خانهً بزرگ خانواده گرد مي آيند. به بياني ديگر در سرماي آغازين زمستان، دور کرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ويژگي هاي شب يلدا است.  

جشن خانوادگي : برگزاري مراسم يلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آييني خانوادگي است، و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديک محدود مي شود. در کتاب ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره اي نشده است. ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتي و پادشاهي ياد مي کند و نامي از شب يلدا در ميان نيست، که مي توان به دليل خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن آن دانست.    

کنار کرسي : بي گمان براي جوانان نسل امروز کرسي گذاشتن، کنار يا دور کرسي نشستن نياز به توضيح و توصيف دارد. ابزارهاي گرمازاي تکنولوژي جديد - و نيز عامل هاي ديگر - کرسي و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشي سپرده است.   در زمستانها، استفاده از کرسي براي گرم کردن خانه و دور کرسي نشيني معمولا از شب يلدا، نخستين شب زمستان، شروع مي شد و تا پايان چلهً بزرگ - و در برخي خانواده ها تا پايان چلهً کوچک - ادامه داشت. اعضاي خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسي، که روي آن را ميوه و آجيل پوشانده بود، مي نشستند.   

  تا مي توان ز فرش چو کرسي جدا مباش      آتش به فرق ريز و مکن اختيار برف  ( ميرالهي همداني )

خوراک : در همهً جشن ها و آيين ها، در جامعه هاي ابتدايي يا متمدن، خوردن و آشاميدن بخشي از مشغوليت ها و سرگرمي هاي جمع را تشکيل مي دهد.  

براي شب يلدا، خوراک ويژاه اي نمي شناسم، و تهيه شام بستگي به وضع اقتصادي و روند تغذيه خانواده دارد. خوردني هاي ويژه شب يلدا ميوه هاي فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، انگور، انار، سيب، خيار، به و مانند آن است. ميوه هايي که مي بايستي در اين شب تمامي آنها بجز سيب و به خورده شود و چيزي براي فردا، يعني فرداي زمستان باقي نماند. ميوه هايي را که شب يلدا بر آن مي گذشت نمي خوردند.   

به ياد دارم، تا سال 1323 که در کوهبنان ( از بخش هاي کرمان ) بودم، در خانهً روستايي ما، خربزه و هندوانه و انار را در انبار گندم مي گذاشتند و انگور را يا همچنان که بر درخت بود، در کيسه ها مي کردند و يا در جايي خنک به بند مي آويختند. و در شب يلدا تمامي آنها مي بايستي خورده شود.  

آجيل و شب چره که شامل دانه هايي چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجير و توت خشک است، در بسياري از شب نشيني ها، مهماني ها و گردش ها فراموش نمي شد. ولي در شب يلدا مي بايست ( و مي بايد ) بر سر سفره باشد. خوردني هاي شب يلدا، در واقع، ميوه و آجيل است نه غذا. برخي از خانواده ها در شب يلدا، پس از خوردن شام، براي شب نشيني شب يلدا به خانهً خويشاوند بزرگتر مي روند.

فال حافظ : يکي از رسم هاي شب يلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ( که بايستي چنين باشد )، ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا - و نيز در تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) - در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است.   

فال حافظ گرفتن، در شب نشيني هاي زمستان و مناسبت هايي چون چهارشنبهً آخر ماه صفر، چهارشنبه سوري، شب سيزده صفر، بعد ازظهر سيزده بدر، تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) نيز از باورهاي همگاني است ر... و در شب يلدا گويا بيشتر وصف الحال است. ممکن است در شب يلدا، براي فال حافظ گرفتن، به خانً ملا و باسواد محل رفت :   

در روستاي کاورد دودانگه ساري، خواندن کتاب حافظ چندان رونقي ندارد. تنها در سال يک بار، آن هم در شب يلدا از ديوان حافظ فال مي گيريم. براي فال گرفتن غروب شب يلدا همسايگان و نزديکان، با آجيل و ميوه به خانهً ملاي ده مي رويم، که فال ما را گرفته و ببيند چه سرگذشتي دربارهً ما نوشته است. 

همه رسم ها و آيين هاي شب يلدا را ( بجز دور کرسي نشستن، که به اصطلاح نتوانسته است حرف خود را بر کرسي بنشاند ) تا آنجا که پژوهش ها اجازه مي دهد، در همهً شهرها و آبادي ها سراغ داريم.  

پژوهش و مطالعهً کمي دربارهً برگزاري آيين ها و رسم هايي که همگاني است و جنبهً خانوادگي دارد آسان نيست، و تنها مي توان نمونه هايي انگشت شمار را مشاهده و مطالعه کرد.  

امروز نمود برگزاري آيين و رسم شب يلدا را ميتوان در روزهاي بيست و نهم و سي ام آذرماه، در بازارها و فروشگاه هاي ميوه و آجيل فروشي ها ديد. اين خريدها تا پاسي از شب يلدا ادامه دارد. در آخرين لحظه ها نيز کساني را مي بينيم که از سر کار برگشته و ميوه هايي چون خربزه و هندوانه و انار را که به آساني نمي توان در بخچال نگهداري کرد، مي خرند.  

باشد که اين جشن و آيين، که در حد جشن نوروز و به روايتي، خود جشن نوروز و سال نو بوده، با وجود اشاعه و دگرگوني هاي فني و صنعتي امروز، به عنوان گوشه اي از نمودهاي فرهنگي و قومي و تاريخي اين مرز و بوم، به دست فراموشي سپرده نشود.

همهً شب هاي غم آبستن روز طرب است                        يوسف روز ز چاه شب يلدا آيد

+نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت12:45توسط علیرضا | |



در بیکرانه زندگی سه چیز افسونم میکنه :


الف) آبی آسمان که می بینم و می دانم که نیست

ب) خدا را که نمی بینم اما می دانم که هست

ج) عشق که آنگاه که نمی اندیشم هست "بود"و انگاه که اندیشیدم هست"نبود

+نوشته شده در پنجشنبه 3 آبان1386ساعت11:43توسط علیرضا | |